على محمدى خراسانى
317
شرح منطق مظفر (فارسى)
تعقّل و ادراك ذهن ) از حيث زمانى اقدم از نتايج باشند يعنى ابتدا صغرى و كبرى به عقل آيد و انسان آنها را تصوّر كند ، سپس از آنها قياسى موزون از حيث هيئت و مادّه تشكيل داده و علم به نتيجه پيدا كند ( خلاصه : همان مراحل اصلى فكر را كه تدريجا انجام مىگيرد طى كند تا به نتيجه برسد ) . دليل اعتبار اين شرط : ما مىخواهيم از راه مقدّمات به نتايج برسيم پس بايد حضور آنها عند العقل اقدم و اسبق باشد و الّا هرگز ما را به نتيجه نرسانيده و موصل الى المطلوب نخواهند بود . سؤال : آيا همان شرط دوم يعنى اقدميّت و اسبقيّت طبيعى ، كفايت نكرده و ما را از شرط سوم بىنياز نمىكند ؟ جواب : خير ، شرط دوم كافى نيست و بار شرط سوم را به دوش نمىكشد زيرا كه اقدميّت به حسب واقع و نفس الامر - همان اقدم بالطبع - يك مطلب است ( شرط دوم ) و اقدميّت نسبت به ما و به حسب عقل ما مطلب ديگرى است ( شرط سوم ) . بيان ذلك : ميان اين دو شرط عموم و خصوص من وجه است : مادّهء افتراق شرط ثانى : ممكن است مقدّمات ، اقدم بالطبع باشند ولى اقدم عند العقل نباشد بلكه عند العقل همزمان با نتايج حاضر شوند و يا متأخر از آنها باشند و علم به معلول از علم به علّت اسبق باشد ، همچنان كه در برهان انّى اينگونه است . التزام و تعهد عقلى يا شرعى نداريم كه حتما هر چيزى اقدم بالطبع بود اقدم في العقل هم باشد . ماده افتراق شرط ثانى : ممكن است مقدّمات اقدم عند العقل باشند و به حسب مقام اثبات و تصديق جلوتر باشند ولى اقدم بالطبع نباشند و به حسب مقام ثبوت با نتايج متلازمان باشند يا معلول آنها باشند ( كما في البرهان الانّى ) . مادّهء اجتماع : ممكن است مقدّمات برهان ، هم عند العقل و في المعرفة و هم باطبع و خارجا اقدم و اسبق باشند كه در اين صورت برهان لمّى درست مىشود . پس كاملا شرط سوم ضرورى است . شرط چهارم : اينكه مقدّمات ، نزد عقول و افكار ما ( استدلالكنندگان ) اعرف و اجلى از نتايج باشند تا بتوانيم توسّط اين مقدّمات واضح و معلوم ، آن نتايج را نيز واضح ساخته و تبديل به معلوم سازيم . و دليل اعتبار اين شرط آن است كه : اگر مقدّمات از حيث وضوح و يقين با نتيجه